آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

نی نی نازم

پرهام کوچولو

سلام دخملم خوبی؟ حتما خوبی که داری تو شکم مامانی ورزش باستانی می کنی جیگر مامانی دیگه داره روزهای انتظار تموم میشه و روزشماری من برای دیدنت تک رقمی شده. دیروز پسمل ناز خاله آرزو به دنیا اومد و همچنین دخمل خاله سانی و خاله آراسته و خاله نفیسه. باورم نمیشه  انگار همین دیروز بود که تازه متوجه شده بودیم مادر شدیم و برای همدیگه ذوق می کردیم.الان نی نی های نازمون دارن یکی یکی پا به این دنیا می زارن و مرحله تازه ای تو زندگیمون شروع میشه تا روز 19 شهریور که قرارمونه اون تو بمون و بزرگ شو و صحیح و سالم بیا بغلم خیلییییییییییییییییییییییییییییی دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس و اما پرهامٰ، جیگر خاله . قربونش برم من خیلی...
7 شهريور 1391

هفته ای تلخ و پر استرس

سلام دخمل ناز مامانی خوبی؟ خیلی نگرانت هستم از روز شنبه که این زمین لرزه لعنتی شروع شده همش خدا خدا می کنم که اتفاقی برات پیش نیاد و سر موقع پاهای نازت رو به این دنیا بزاری یه هفته میشه که شب ها تا صبح بیدارم و چشمم همش به لوستره که ببینم تکون می خوره یا نه دخملم اصلا نترس خوب؟ جای تو امن امنه و من سعی می کنم نترسم تا شما اذیت نشی چهارشنبه میرم تا خانم دکتر بگن که دقیقا  شما تشریف میاری وایییییییییییییییییی از الان استرس گرفتم هههههههههههه دوست دارم عزیزم بوسسسسسسسسسسسس از خاله ها عزیز که نگرانمون بودن ممنونم شکر خدا هم من هم دخملم خوبیم و خونه امون هم آسیب ندیده برامون و برای همه مردم دعا کنین تا زود زود ای...
28 مرداد 1391

شروع بی خوابی های مادرانه....

سلام دخمل فعال مامانی بمیرم که جات تنگه و با شدت ضربه میزنی تا شاید مامانی مثل تخم مرغ بشکنه و تو بیای بیرون امروز چهارمین روزیه که وارد ماه نه شدیم و من دارم به جای هفته و ماه روزها رو میشمارم تا روزی که بغلت کنم و هر شب به اون لحظه فکر می کنم که می خوام برای اولین بار ببینمت دیگه تقریبا در کل شب 2-3 ساعت می خوابم و تنگی نفس بد جور گیر داده و ول کن نیست ولی مطمئنم دلم برای با هم بودنمون تنگ میشه . برای لحظه ای که تشخیص می دم مثلا زانوت زیر دستمه یا اینکه با عصبانیت لگد میزنی که مامان برگرد به پهلوی دیگه خفه شدم زیر وزن 10000تنی ههههههههههه دخملم همش از خدا می خوام منو با تو که عزیزترینم شدی امتحانم نکنه و تقاص گناهانی رو که کردم...
21 مرداد 1391

سیسمونی دخملم

سلام دخمل ناز مامان بالاخره این مامان تنبل تو بعد از کلی استرس و ناراحتی ( آخه تو اتاق نداری جیگلم )سیسمونیتو با کمک خاله الهام و آرزو و سولماز وووو زندایی الناز چید. خیلی دلم می خواست به قولم وفا کنم و تا اومدن تو یه جورایی اتاق جدا برات آماده کنم ولی نشد. فعلا تا اطلاع ثانوی با هم تو اتاق مشترک زندگی می کنیم تا ببینیم خدا چی می خواد. امیدوارم هم اتاقی های خوبی برا هم باشیم جیگر مامان ، همه وسایلت رو با ذوق و عشق برات خریدیم چه من چه عزیز .امیدوارم تو هم خوشت بیاد و به سلامتی از همشون استفاده کنی و اما عکس سیسمونی.........   ...
19 مرداد 1391

هفته 34 و خبرای جدید....

سلام دخمل ناز مامانی فدات شم که جات حسابی تنگ شده و داری اون تو با فشار و سختی فراوان بزرگ میشی خیلی وقته نیومدم وبلاگت آخه می دونی مامانی یه سری مشکل پیش اومده و یکیش هم عود کردن دیسک کمر مامانیه از 3 مرداد دیگه نرفتم سر کار تا هم شما خوب بزرگ بشی و هم مامانی استراحت کنه یه ایراد بزرگ که داره خبر نداشتن از خاله های کلوبه دلم براشون یه ذره شده سانای هم که به سلامتی اومد تبریز و روز به روز داره بزرگتر میشه چقدر دلم هواتو کرده چقدر دلم می خواد بغلت کنم و بهت شیر بدم می دونم تو هم می خوای این روزا زودتر برسه چون هر وقت سانای رو بغل می کنم ضربه هات زیادتر میشه انگار می خوای بگی اونجا جای منه عزیزمممممممممممممم احتمالا آخ...
10 مرداد 1391

سانای

سلام مامانی خوبی جیگلم بالاخره سانای خانوم هم تشریف آوردن. قدمش مبارک وقتی عکسش رو دیدم کلی گریه کردم . خیلی دوست داشتم منم پیش خاله سولماز بودم. همه پیشش بودن غیر از من تو رو هم ناراحت کردم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟بازم مامان بدی شدم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببخشید گل مامان آخه می دونی اشک شوق بود تو که می دونی من خاله سولماز رو چقدرررررررررررررررر دوست دارم سانای جیگر خاله خیلی نازه نه؟؟؟؟ توپولی هم هست ببینم چیکار می کنی این عکس فرشته امون          ...
25 تير 1391

حس قشنگ این روزها....

سلام دخمل گلم خوبی عزیز دلم؟؟؟؟ می دونم خیلی زوده ولی روز شماریم شروع شده نه برای اینکه سبک بشم نه برای اینکه کمرم درد می کنه نه برای اینکه راحت بخوابم نه برای اینکه نفسم تنگ نشه نه برای اینکه.... فقط برای دیدن روی ماهت . الان دیگه وقتی تو شکمم حرکت می کنی کامل حس می کنم که دستت کجاست  پاتو کجا می زنی و نمی دونی من چه حالی میشم . اگه می شد از اون تو درت میاوردم و حسابی بوسه بارونت می کرم خدایاااااااااااااااا ممنون که من هم دارم این حس رو درک می کنم دخمل گلم دیروز با خاله آرزو رفتیم تا خانم دکتری رو که برای شما انتخاب کردیم رو از نزدیک ببنیم وایییییییییییی خیلی ناز بود خیلییییییییییییی خوش ا...
8 تير 1391

مادرانه

 سلام عزیز دلم خوبی؟ این روزا یه کم دلم گرفته ولی مثل قدیما نیست تو رو داشتن یه حس خاصی بهم می ده احساس ضعف و ناتوانی نمی کنم خیلیییییییییییییییییییی دوستت دارم مادرم ميگفت تا مادر نشوی حس آنرا نداني عزیزم و چه كودكانه پرسيدم من : كه چرا بهشت زير پاي توست ياد دارم كه چقدر او خنديد سپس او گفت: بهشت هديه اي بود از خدا بر من وقتي تو را در دل داشتم بهشت در دستانم بود و تو در جانم و روزي كه تو چشم به اين دنيا گشودي ... ... بهشت را با تمام بزرگي بر زمين نهادم و تو را عاشقانه در آغوش كشيدم عزیزم آري، براي همين است كه ميگويند بهشت زير پاي مادران است ...
25 خرداد 1391

وقتی فهمیدم مادر شده ام که...

سلام بهانه زندگی من خوبی مامانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببخشید که نمی رسم وبلاگت رو تند تند به روز کنم امروز می خوام از خاله هایی که تو دنیای مجازی پیدا کردم و عاشق تک تکشونم بهت بگم تو این شش ماه از صبح تا عصر پیش همیم و با هم درد و دل می کنیم و مطمئنم روزهایی که تو مرخصی زایمانم دلم براشون یه ذره می شه لیست دوستان رو برات وقتی که کامل شد می زارم تا هم تو آشنا بشی و هم من همیشه خاطرشون رو حفظ کنم. یه چیز دیگه .... امروز صبح وقتی اومدم کلوب یکی از خاله های جیگر یه مطلبی گذاشته بود که اشکمو درآورد . البته بیشتر از اینکه حس کنم که این کلمات از طرف من به تو عزیزترینم گفته میشه فکر کردم مادرم داره با هام حرف میزنه یه حس خاصی بهم دست داد ...
22 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام عشق مامان خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   خیلی وقته که برات ننوشتم . راستش یه کم درگیر بودم و از حال جیگرم نگران. ولی خدا رو شکر هیچ مشکلی برای عشقم پیش نیومده بود و ظاهرا می خواست یه بار دیگه همدیگرو ببینیم اون روز بابایی می گفت کاش از این دستگاه ها خودمون تو خونه داشتیم و هر وقت دلمون خواست نی نی مونو ببینیم بعضی وقت ها بهت حسودیم میشه فکر اینکه بابایی تو رو از من بیشتر دوست داره شوخی کردم بابااااااااااااااااا جدی نگیررررررررررررررررررررر ماشاالله خیلی بزرگ شدی دستهات ،پاهات و صورتت واییییییییییی شدی یه نی نی کامل 700 گرمی هههههههههههههه. عاشقتم وروجککککککککککککککککککککک جیگر مامان تکونات دیگه کاملا مشخصه. ه...
10 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد